محمد حسن خان اعتماد السلطنه

1051

تاريخ منتظم ناصرى ( فارسى )

اسرائيل بيايد يا باز رخصت مراجعت به مسقو به او داده شود ، او نيز با امنا و كبراء مشورت كرد بعضى ورود و بعضى مراجعت را صلاح دانستند عاقبت در حلّ اين عقده درماندند . ميرويس را طلبيده در اين باب مشورت كردند « 1 » اوّل خفض جناح نموده احتقار اظهار كرد و از اينجانب ابرام و اصرار رفت بالضّروره به عرض رسانيد كه به عقل ناقص اين بنده چنين مىرسد كه اگر اسرائيل به اينجا بيايد فتنه حادث نمىشود و در اينجا به محافظ و نگهبان گذاشتن و به زهر دادن چاره او مىتوان و اگر او با عادت « 2 » مراجعت داده شود گاه باشد كه چارمسقو كه پادشاه روس است به تن تحمل اين عار نيارد و به غيرت افتد فتنه عظيم و غوغاى بزرگ حادث شود خصوص كه گرگين پيش از اين از شاه ياغى شده بود . ارامنهء ايروان بسيار است و جماعت گرجستان هم از ارامنه‌اند و رزمى خان برادر گرگين خان بالفعل نزد پادشاه روس است او را دست‌آويز كرده به گرجستان فرستد و طوايف گرجيان بر سر او جمعيت كنند و پادشاه روس خود بنفسه حركت كند و به مفاد « 3 » - الكفر ملّة واحدة - ساير ارامنه نيز به او ملحق شوند تدارك اين فساد عظيم بسيار مشكل گردد و در ميان ارامنهء اطراف نيز تجار بسياراند و به خزينه و مرد مدد پادشاه روس كنند و رفع اين غايله ممكن نگردد . گرگين خان در قندهار خبر يابد و افاغنه را بر سر خود جمع آورد و به ايشان خزينه و مال دهد و به پادشاه هند متّفق گردد و بندهء شما از آن ديار رانده شده‌ام ديگر كسى اطفاى نايرهء افساد نتواند كرد . القصّه ميرويس در ميان تقرير صواب ديد عرض حال خود را نيز چنان كه بايد و شايد مىگويد سخنى و در ميانش مىگويد به عرض شاه رسانيد و گفت اين بنده چنين صلاح مىداند كه ايلچى را رخصت ورود ارزانى داريد . امنا و امرا تقريرات او را به شاه يكان‌يكان عرض كردند و رأى او را پسنديدند و به قندهار

--> ( 1 ) . عنوان نيست و مطابق نسخهء اصل است ( مؤلّف ) . ( 2 ) . ب : اگر به او اجازهء مراجعت داده شود . ( 3 ) . در متن : معاذ .